خرید بک لینک

بزار حرفامو همینجا بگم...در بدو ورودت به کلاس همو دیدیم.توجهت به بغل دستیم جلب شد...منت نمرتم که گذاشتی....امروز به حرفای پاییز دخت فکر کردم که میگفت از بودنش لذت ببر...با بودنش تلاش کن...

خدایا خودت میدونی دوستش دارم...نمیشه هم نداشت...مواظبش باش...

+راستی مته به خشخاش گذاشتن یعنی چی؟

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:34

اولین بار که وسیله مو اوردم هفته پیش...عطارد که باز کردم اومد: رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی ست ...بازمیگردیم روزی روزگار کوچکی ست.

خوابم میاد نمیدونم چی بنویسم....

شب به خیر...شب آدمایی که هنوز بیدارن...

۵ تا همشهری تو...ای خدا کاش اینقدر ازش نمیدونستم...

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:34

دیه دست کرونا هم داره رو میشه...ترور بیولوژیک...البته خدا مکر مکاران رو به خودشون برمیگردونه ولی اینجور موقع ها یه سری هم باید جان بر کف بشن و قربانی بی تدبیری بعضیا.

نمیدونم چمه که اصلا با تعطیلی موافق نیستم...مدارس خب تعطیل کنن..کنترل فسقله های دهه نودی یکم سخته.

اما دانشگاه...

راستی الان چند نفر دارن روی کرونا کار تحقیقی انجام میدن؟

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:34

همیشه اومدن بهار...فرا رسیدنش با درد بوده.یه دردای عمیق...که تازه میشه.وقتی میگم عمیق یعنی اونقدر عمیقه اونقدر ریشه داره که فقط خدا میدونه و خدا...بهارو تابستون دوست نداشتنی ترین فصل های سالن برام.و ب

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:34

بعداز مرگم شاید اون دنیا که باهم روبه رو بشیم من خیلی سرم پایین باشه.بخاطر اینکه لحظه ای نبوده که بیادت نباشم و چهره ات جلو چشمم نبوده باشه.فکر کن اون دنیا تازه بفهمیم عاشق بودم.هم من هم تو....

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:34

چه تیتری نوشتم.اینجوری راحت تر بودم...شاید یکی دوساعت دیگه معدم ضعف بره ولی این درد بهتره تا آرامشم بهم بخوره...تا بلرزم تا بترسم تا قلبم بیاد تو دهنم.یه وقتایی مجبور شدم برا آرامش دلم از جسمم بگذرم ا

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:34

صفحه بندی